باور کنم بر اینکه شب جلدم به گیسو می کنی
یا کشتنِ هر روز که با اخمِ ابرو می کنی؟
در جمع میگویی بیا ،باهم که بیند هر رقیب
گر با منی دیگر چرا ؟این سو و آن سو میکنی ؟
همدست من هستی سَرِ میزِ قمارِ زندگی
دل میبُری از من ، دگر دستم چرا رو میکنی
یکبار درعشقت چنان چابک چو آهویی ولی
گاهی غزالِ عشق را لاغر تراز مو می کنی
روزی هوایِ خانه ی درویشیِ ما میکنی
روزی هوس بر خواب در بالِشتَکِ قو می کنی
باخاطراتت سر بکن،هر چه که میخواهی بکن
مارا چرا در بازی ات بازیچه ی او میکنی ؟
✍️علیرضابیرانوندبیرم وند
شعرآریابیرانوندعلیرضا...ما را در سایت شعرآریابیرانوندعلیرضا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 36